سلامت کودک و خانواده

بدغذایی کودک؛ چه چیز طبیعی است و چه چیز نه؟

بدغذایی در کودک: مسئله‌ای واقعی در بدن و زندگی روزانه بدغذایی کودک؛ چه چیز طبیعی است و چه چیز نه

کودک خردسال در آشپزخانه خانه ایرانی هنگام بدغذایی و پیشنهاد آرام غذا توسط مادر
در یک نگاه

بدغذایی در کودک: مسئله‌ای واقعی در بدن و زندگی روزانه بدغذایی کودک؛ چه چیز طبیعی است و چه چیز نه

مادرها و پدرها اغلب با یک جملهٔ تکراری سراغِ ما می‌آیند: «بچه‌ام اصلاً هیچی نمی‌خوره.» اما همین‌که کمی جلوتر می‌رویم، ماجرا عوض می‌شود؛ معلوم می‌شود کودک نان و پنیر و ماکارونی را خوب می‌خورد و فقط سراغِ خورشت و سبزی و گوشت نمی‌رود. این دو با هم یکی نیستند، و درست همین‌جاست که بخشِ بزرگی از نگرانی بی‌راه از آب درمی‌آید. پرسشِ اصلیِ این نوشته هم دقیقاً همین است: در بدغذاییِ کودک، چه چیزی بخشِ طبیعیِ بزرگ‌شدن است و خودش آرام می‌شود، و چه چیزی نشانه‌ای است که باید جدی بگیرید و سراغِ پزشک بروید؟

پیش از هر چیز یک مرز را روشن کنیم تا خیالمان راحت باشد که دربارهٔ چه کودکی حرف می‌زنیم. حرف‌های این نوشته برای کودکِ سالمِ یک تا شش ساله‌ای است که روی منحنیِ رشدِ خودش پیش می‌رود و فقط سرِ غذا سخت‌گیر شده. اگر کودک زیرِ یک سال است، بیماری زمینه‌ایِ شناخته‌شده‌ای دارد، وزنش روی منحنی ایستاده یا افتاده، یا شک به آلرژی و اختلالِ خوردن در میان است، دیگر بحثِ «بدغذاییِ معمولی» نیست و تصمیم باید با پزشک یا متخصصِ تغذیهٔ کودک گرفته شود، نه از روی این متن.

چرا درست بعد از یک‌سالگی، اشتهای کودک ته می‌کشد

بیشترِ والدین یادشان است که کودک در سالِ اول با چه سرعتی بزرگ می‌شد؛ طبق داده‌های رشدِ آکادمیِ اطفالِ آمریکا (AAP) و مرکزِ کنترل و پیشگیریِ بیماریِ آمریکا (CDC)، وزنِ نوزاد تا حدودِ یک‌سالگی معمولاً نزدیک به سه برابرِ وزنِ تولد می‌شود. اما بعد از آن، این شتاب به‌شکلِ چشمگیری فروکش می‌کند و رشد وارد ریتمِ آرام‌ترِ چند صد گرم در ماه می‌شود. حالا که بدن دیگر برای رشد به آن‌همه انرژی نیاز ندارد، اشتها هم به‌طورِ طبیعی کم و نامنظم می‌شود؛ پس این کاهش، نه یک مشکل، بلکه پیامدِ مستقیمِ همان کند شدنِ طبیعیِ رشد است.

به همین دلیل، «کم‌خوریِ» یک کودکِ دو-سه ساله برخلافِ چیزی که خیلی‌ها می‌ترسند، اغلب نشانهٔ بیماری نیست. یک باورِ رایجِ دیگر هم اینجا باید اصلاح شود: اینکه «اگر یک وعده را نخورد ضعیف و مریض می‌شود.» واقعیت این است که کودک اشتهایش را در طولِ چند روز تنظیم می‌کند، نه وعده‌به‌وعده؛ یک روز ممکن است مثلِ پرنده بخورد و روزِ بعد همان را جبران کند. برداشتِ عملی روشن است: به‌جای شمردنِ قاشق‌های یک وعده و اضطراب سرِ هر بشقاب، روندِ یک هفته را نگاه کنید.

و چون بحثِ نگرانی شد، بگذارید یک تصورِ قدیمی را هم کنار بگذاریم: «بچهٔ تپل یعنی بچهٔ سالم» و «هرچه بیشتر بخورد، بهتر.» معیارِ سلامتِ کودک تپلی و پُری نیست، بلکه این است که او روی منحنیِ رشدِ خودش، آرام اما پیوسته، بالا برود. کودکی که لاغرترِ بچه‌های فامیل است اما روی منحنیِ خودش ثابت پیش می‌رود، مشکلی ندارد؛ و کند شدنِ سرعتِ رشد بعد از یک‌سالگی هم، برخلافِ تصور، نشانهٔ لنگیدنِ یک جای کار نیست.

بی‌میلی به غذای تازه یک مرحلهٔ گذراست، نه لجبازی

خیلی از کودکان به غذای ناآشنا با اخم و پس‌زدن جواب می‌دهند، و همین والدین را به این نتیجه می‌رساند که «بچه لجباز است.» اما این ترس یا بی‌میلی به غذای جدید، که در ادبیاتِ کودک به آن نوفوبیای غذایی (ترسِ رشدی از خوراکِ تازه) می‌گویند، طبق آکادمیِ اطفالِ آمریکا یک مرحلهٔ شناخته‌شدهٔ رشد است؛ معمولاً بینِ حدودِ دو تا شش سالگی شدیدتر می‌شود و بعد خودش فروکش می‌کند. از نگاهِ تکاملی هم منطقی است: در دورانی که کودک تازه راه افتاده و همه‌چیز را دهان می‌زند، محتاط بودن نسبت به طعم و بافتِ ناآشنا یک سازوکارِ محافظتی بوده که او را از خطر دور نگه می‌داشته.

نکتهٔ مهم اینجاست که این مرحله با کنار گذاشتنِ غذا حل نمی‌شود، بلکه با تکرار. پژوهش‌های تغذیهٔ کودک و توصیهٔ سرویسِ ملیِ سلامتِ بریتانیا (NHS) می‌گویند یک غذای ردشده را نباید برای همیشه کنار گذاشت؛ گاهی کودک باید یک غذا را چندین بار (رقمی که معمولاً نقل می‌شود حدودِ هشت تا پانزده بار یا بیشتر است)، آن هم در دفعاتِ کم‌فشار، ببیند و بچشد تا بپذیردش. مکانیسمش ساده است: آشناییِ مکرر، ترسِ تازگی را کم می‌کند و غذای غریبه کم‌کم به غذای عادی تبدیل می‌شود.

پس اصلِ کار این می‌شود که عرضه کنید اما پافشاری نکنید. لازم نیست کودک حتماً همان لحظه لقمه را قورت بدهد؛ حتی «فقط بو کن»، «با انگشت لمسش کن» یا «بگذار گوشهٔ بشقابت بماند» هم یک نوع مواجهه حساب می‌شود و راه را برای دفعه‌های بعد باز می‌کند. کارِ کوچکِ امشب: هر بار مقدارِ کمی از یک غذای جدید را کنارِ یک غذای آشنا و محبوب بگذارید، و اگر ردش کرد ناامید نشوید و همان را چند روزِ دیگر دوباره پیش بگذارید.

سرِ سفره، مرزِ تصمیم‌ها را جابه‌جا نکنید

بخشِ بزرگی از کشمکشِ غذایی از یک سوءتفاهمِ ساده آب می‌خورد: اینکه دقیقاً چه کسی سرِ سفره چه تصمیمی می‌گیرد. اصلی که متخصصِ تغذیه الین ساتر مطرح کرد و آکادمیِ اطفالِ آمریکا هم آن را تأیید می‌کند، «تقسیمِ مسئولیت در تغذیه» نام دارد و مرزها را روشن می‌کند: والد تصمیم می‌گیرد چه غذایی، کِی و کجا سرِ سفره باشد، و کودک تصمیم می‌گیرد که آیا می‌خورد و چقدر. وقتی این مرز رعایت شود، به سیگنال‌های درونیِ گرسنگی و سیریِ کودک احترام گذاشته می‌شود و آن جنگِ قدرتِ سرِ سفره، که ریشهٔ بیشترِ لجبازی‌هاست، اصلاً شکل نمی‌گیرد.

مشکل آنجا شروع می‌شود که این مرز جابه‌جا می‌شود و والد می‌خواهد جای کودک هم تصمیم بگیرد که «چقدر». شواهدِ رفتاریِ تغذیه به‌روشنی نشان می‌دهند که فشار برای خوردن نتیجهٔ معکوس دارد؛ اجبار، رشوه («اگر این را بخوری، دسر می‌دهم») و اصرار به «بشقابت را تا ته تمام کن»، به‌جای بهتر شدن، بدغذایی و بیزاری از آن غذا را بیشتر می‌کنند. مکانیسمش هم این است که فشار، غذا را به یک تجربهٔ منفی و پر از تنش گره می‌زند و همان توانِ خودتنظیمیِ اشتها را که کودک به‌طورِ طبیعی دارد، مختل می‌کند.

اینجا یک عادتِ کاملاً آشنا در خانه‌های ایرانی خودش را نشان می‌دهد: لقمه گرفتن و با قاشق دنبالِ کودک در خانه دویدن، یا سرگرم‌کردنِ او جلوی کارتون و موبایل تا «چند لقمه برود تو.» این کار درست با اصلِ تقسیمِ مسئولیت می‌جنگد؛ کودکی که حواسش پیِ صفحهٔ نمایش است، نه می‌فهمد گرسنه است و نه می‌فهمد سیر شده، و عملاً یاد می‌گیرد که به بدنش گوش ندهد. جایگزین، چیزی است که خیلی از خانواده‌ها فراموشش کرده‌اند: نشستنِ همه دورِ یک سفره، بدونِ گوشی و تلویزیون، جایی که کودک با دیدنِ غذاخوردنِ بقیه، آرام‌آرام خودش هم پیش می‌آید.

چرا لیوان شیر و پاکتِ آبمیوه، اشتهای غذا را می‌بندند

گاهی معمای «چرا سرِ غذا اشتها ندارد» جوابش نه در بشقاب، که در لیوان است. طبق راهنمای آکادمیِ اطفالِ آمریکا، برای پیشگیری از کم‌خونیِ فقرِ آهن باید شیرِ گاو در سنینِ نوپایی محدود شود و چیزی حدودِ دو لیوان در روز کافی است. دلیلش این است که شیر آهنِ اندکی دارد، معده را زود پُر می‌کند، اشتهای غذاهای آهن‌دار را می‌کُشد و حتی می‌تواند جذبِ آهن را هم مختل کند. سازمانِ جهانیِ بهداشت (WHO) هم کم‌خونیِ فقرِ آهن را شایع‌ترین کمبودِ تغذیه‌ای در کودکان می‌داند. پس این باور که «شیر غذای کاملی است و اگر کودک فقط شیر بخورد هم اشکالی ندارد» خطرناک است؛ شیرِ زیاد یکی از راه‌های مستقیمِ رسیدن به کم‌خونی است. به‌جای آن، منابعِ آهن را در اولویت بگذارید: گوشتِ قرمز، عدس و لوبیا، زردهٔ تخم‌مرغ و غلاتِ غنی‌شده، و نگذارید شیر جای غذا را بگیرد.

همین منطق دربارهٔ نوشیدنی‌های شیرین هم صدق می‌کند. طبق سیاستِ تغذیه‌ایِ آکادمیِ اطفالِ آمریکا، آبمیوه برای کودکِ زیرِ یک سال اصلاً توصیه نمی‌شود، و برای سنِ یک تا سه سال حدودِ ۱۲۰ میلی‌لیتر (نصفِ لیوان) در روز سقفِ منطقی است. قندِ مایع، حتی اگر آبمیوهٔ «طبیعی» باشد، اشتها را پیش از وعدهٔ اصلی کور می‌کند، جای غذای کامل را می‌گیرد و به دندان هم آسیب می‌زند. اینجاست که تصویرِ روزانهٔ خیلی از کودکانِ ایرانی معنا پیدا می‌کند: روزی که با شیر و آبمیوهٔ پاکتی و پفک و چیپس و چایِ شیرین پُر می‌شود (بعضی خانواده‌ها هنوز به کودکِ نوپا چایِ شیرین می‌دهند)، طبیعی است که سرِ وعدهٔ اصلی هیچ اشتهایی باقی نماند. راهِ ساده این است که بینِ وعده‌ها به کودک آب بدهید و برای شیر و آبمیوه سقف بگذارید.

یک کارِ کوچکِ مطمئن هم هست که ربطی به پُرخوری یا کم‌خوریِ کودک ندارد: ویتامین D. سرویسِ ملیِ سلامتِ بریتانیا برای کودکانِ یک تا چهار سال مکملِ روزانهٔ ویتامین D معادلِ ۱۰ میکروگرم (۴۰۰ واحدِ بین‌المللی) را در تمامِ فصل‌های سال توصیه می‌کند، چون منابعِ غذاییِ این ویتامین کم‌اند و در کودکِ بدغذا از این هم کمتر می‌شوند. این مکمل را جدا از میزانِ غذاخوردنِ کودک در نظر بگیرید؛ اما فراموش نکنید که این ویتامین D درمانِ بدغذایی نیست، فقط یک کمبودِ شایع را جبران می‌کند.

کجا خطِ «طبیعی» و «باید نگران شد» را بکشیم

تا اینجا بیشتر از «طبیعی» گفتیم؛ حالا وقتِ روی دیگرِ سکه است. مهم‌ترین معیارِ عینی برای این تفکیک، نه مقایسه با بچهٔ فامیل است و نه حجمِ بشقاب، بلکه روندِ رشدِ خودِ کودک روی منحنیِ رشد. اگر کودک روی منحنیِ خودش پیش می‌رود، سلیقهٔ محدودش جای نگرانیِ جدی ندارد؛ اما وقتی از منحنیِ خودش پایین بیاید، آن‌وقت است که باید حساب کار دستمان بیاید. جدولِ زیر مرزِ رفتارهای معمولی و نشانه‌های هشدار را کنارِ هم می‌گذارد:

رفتاری که معمولاً طبیعی استنشانه‌ای که باید جدی گرفت
اشتهای کم و نامنظم بعد از یک‌سالگیتوقف یا افتِ وزن، یا پایین‌آمدنِ کودک از منحنیِ رشدِ خودش
بی‌میلیِ دوره‌ای به غذای تازه (حدودِ دو تا شش سالگی)محدود شدنِ شدید و پیش‌روندهٔ دامنهٔ غذا و حذفِ پیوستهٔ گروه‌های غذایی
سلیقهٔ محدود و دلبستگی به چند غذای مورد علاقهرنگ‌پریدگی و خستگیِ مداوم (شکِ کم‌خونی) یا کند شدنِ رشدِ قد
یک روز کم‌خوردن و روزِ بعد جبران‌کردنخفگی، عُق زدنِ مکرر، استفراغ یا دردِ هنگامِ بلع
تمام‌نکردنِ بشقاب و پس‌زدنِ گاه‌به‌گاهِ غذاترسِ واقعی از خوردن، یا شروعِ ناگهانیِ بدغذایی در کودکی که قبلاً خوب می‌خورد

جز این‌ها، اگر بدغذایی با اسهال یا یبوستِ مزمن و دردِ شکم همراه شد، یا اگر کشمکش و اضطرابِ سرِ هر وعده به جایی رسید که کیفیتِ زندگیِ خانواده را به‌هم می‌ریزد، بهتر است موضوع را با پزشک در میان بگذارید. وقتی محدودیتِ غذایی از یک سلیقهٔ سخت فراتر می‌رود و به کاهش یا توقفِ وزن، کمبودِ تغذیه‌ای، وابستگی به مکملِ غذایی یا لطمهٔ جدی به زندگیِ روزمره می‌رسد، ممکن است پای چیزی به نامِ اختلالِ اجتناب/محدودیت در دریافتِ غذا (ARFID) در میان باشد؛ اختلالی که در راهنمای تشخیصیِ روان‌پزشکی (DSM-5) از بدغذاییِ معمولی جدا شده. این دیگر با «چند بار عرضه کن» درست نمی‌شود و به ارزیابیِ تخصصی نیاز دارد.

همین‌جا سراغِ یک عادتِ دیگرِ رایج در ایران برویم: خریدِ شربتِ اشتهاآور از داروخانه بدونِ نسخه، و اضطراب از اینکه «پسرعموش که بهتر می‌خوره.» معیارِ درست، مقایسه با کودکِ دیگر نیست؛ هر کودک ریتمِ رشدِ خودش را دارد و شربتِ اشتهاآورِ خودسرانه اغلب یا بی‌فایده است یا حتی می‌تواند ضرر بزند. در هر شک و تردید، داورِ نهایی وضعیتِ رشدِ کودک و نظرِ پزشک است، نه حدسِ لحظه‌ای و نه توصیهٔ این و آن.

از همین امشب: سه کارِ کوچک که فشار را کم می‌کند

اگر بخواهیم همهٔ این حرف‌ها را به چند کارِ ساده و قابلِ اجرا خلاصه کنیم، از همین امشب می‌توانید این سه قدم را بردارید:

  1. سفرهٔ خانوادگی بدونِ صفحهٔ نمایش: همان غذایی که خانواده می‌خورد را مقدارِ کمی در بشقابِ کودک هم بگذارید و بگذارید خودش تصمیم بگیرد که بخورد یا نه و چقدر؛ نه لقمه‌گرفتن، نه دنبال‌دویدن، نه کارتون.
  2. سقف برای نوشیدنی‌های اشتها-کُش: شیر را حدودِ دو لیوان در روز، آبمیوه را نصفِ لیوان یا کمتر نگه دارید، بینِ وعده‌ها آب بدهید و منابعِ آهن را در اولویت بگذارید.
  3. عرضهٔ آرام و مکرر: غذای جدید را بارها، بی‌فشار و بی‌رشوه، کنارِ غذای آشنا پیش بگذارید، و به‌جای قضاوتِ یک وعده، روندِ یک هفته را ببینید.

اگر بعد از چند هفته این کارها کمکی نکرد، یا هر کدام از نشانه‌های هشدارِ آن جدول پیدا شد، وقتِ آن است که با پزشک یا متخصصِ تغذیهٔ کودک مشورت کنید. هدفِ ما این نیست که کودک همه‌چیز را بخورد و بشقابش را تا ته پاک کند؛ هدف این است که آرامش به سرِ سفره برگردد و رشدِ کودک، آهسته اما پیوسته، در مسیرِ خودش بماند.

پرسش‌های پرتکرار

غذا خوردن کودک بدغذا باید چند دقیقه طول بکشد؟
برای بیشتر کودکان، حدود ۲۰ تا ۳۰ دقیقه زمان کافی و معقولی برای یک وعده است. اگر بعد از این مدت هنوز غذا را پس می‌زند یا فقط با بازی و چانه‌زنی ادامه می‌دهد، بهتر است وعده را آرام جمع کنید و تا میان‌وعده یا وعده بعدی صبر کنید. طولانی‌کردن غذا معمولاً سفره را فرسایشی‌تر می‌کند، نه مؤثرتر
میان‌وعده‌ها را هر چند ساعت یک‌بار بدهم که اشتهای وعده اصلی خراب نشود؟
برای کودک خردسال معمولاً سه وعده اصلی و دو، نهایتاً سه میان‌وعده برنامه‌ریزی‌شده کافی است. بهتر است بین خوردنی‌ها حدود دو تا سه ساعت فاصله باشد تا کودک فرصت گرسنه‌شدن پیدا کند. ریزه‌خواری مداوم، حتی با خوراکی‌های ظاهراً سالم، می‌تواند اشتهای غذای اصلی را کم کند
اگر کودک چند روز فقط یک غذای تکراری بخورد، باید نگران شوم؟
چند روز تکرار یک غذای محبوب، اگر کودک سرحال است و رشدش مسیر خودش را حفظ کرده، معمولاً بحران محسوب نمی‌شود. در همان وعده، یک خوراکی پذیرفته‌شده را کنار مقدار خیلی کمی از غذای دیگر بگذارید و وارد بحث و معامله نشوید. اگر این محدودیت هفته‌ها ادامه پیدا کرد، گروه‌های غذایی یکی‌یکی حذف شدند یا وزن و انرژی کودک افت کرد، بهتر است با پزشک یا کارشناس تغذیه کودک مشورت کنید
پنهان‌کردن سبزیجات داخل غذا راه خوبی برای بدغذایی است؟
گاهی اضافه‌کردن مقدار کمی سبزی به سوپ، کتلت یا سس می‌تواند ارزش غذایی غذا را بهتر کند، اما نباید تنها راهکار باشد. اگر کودک هیچ‌وقت سبزی را به شکل قابل‌تشخیص نبیند، فرصت آشناشدن با بو، رنگ و بافت آن را از دست می‌دهد. بهتر است کنار این کار، مقدار بسیار کمی سبزیِ پیدا و بی‌اجبار هم روی میز باشد
اگر کودک بدغذا گیاه‌خوار باشد، چه نکته‌ای مهم‌تر است؟
در کودک گیاه‌خوار، برنامه غذایی باید حساب‌شده‌تر باشد؛ چون دریافت کافی آهن، روی، پروتئین، کلسیم، ویتامین D و به‌ویژه ویتامین B12 ممکن است سخت‌تر شود. حبوبات، مغزها و کره مغزها در شکل ایمن برای سن کودک، تخم‌مرغ و لبنیات در گیاه‌خواری لاکتو-اوو، و غلات غنی‌شده می‌توانند کمک‌کننده باشند. برای حذف کامل منابع حیوانی یا بدغذایی شدید، بهتر است برنامه با پزشک یا متخصص تغذیه کودک تنظیم شود

شفافیت منابع و بازبینی

نویسندهتیم تحریریهٔ سلامتی شما
بازبینی محتواییبازبینی‌شده توسطِ تیمِ تحریریهٔ «سلامتی شما» بر پایهٔ منابعِ معتبرِ علمی

این مطلب بر پایهٔ منابعِ معتبر و دقیق تهیه شده است.

این مطلب آموزشی و عمومی است و جایگزین تشخیص، درمان، نسخه، یا مراجعه به متخصص نیست.

مطالب مرتبط